سرم را به شانه ی آفتاب می چسبانم
و عطر سیب های باغ همسایه را
از تار و پود زندگی ام عبور می دهم
چاره چیست؟؟؟
شاید با قطره قطره نفس هایم
بتوان در دل کویر
باغی سیب دید
15:36 | سهیلا |
سرم را به شانه ی آفتاب می چسبانم
و عطر سیب های باغ همسایه را
از تار و پود زندگی ام عبور می دهم
چاره چیست؟؟؟
شاید با قطره قطره نفس هایم
بتوان در دل کویر
باغی سیب دید
15:36 | سهیلا |
و زمین پر از دیوار است
خانه ی من بی پنجره است
شب های تاریک و بارانی
پنجره آسمان به من می خندد
و دیوارهای خانه
در جستجوی کبریتی برای زندگی ام
23:28 | سهیلا |
چه بال زدن سنجاقکی که گلی بر شانه ات می گذارد
و چه طوفانی که باغچه لطیف شب بوهای تو را نابود کند
19:19 | سهیلا |
چه بگویم که تو زودتر از من به خواب رفته ای
و سکوتت آرامش شبهای مرا پر از درد می کند
صبورانه با من سخن بگو...
16:49 | سهیلا |
می خندند و می گریند با من
شب زنده داری می کنند با من
می میرند و زنده می شوند با من
8:21 | سهیلا |
تا راز فرشته بودنت را بگوید
به اشک نشستم
که همه اسرار تو را می دانند
ولی من فقط دوستت دارم
1:6 | سهیلا |
خورشید را دوباره رنگ می زنم
شاید در میانه ی آسمان
تو را بهتر ببینم!!!
8:13 | سهیلا |
هر سه عاشقیم
آن یکی که سکوت می کند
نجوایش بذرهای عشق را
بر زمین می افشاند
و ما که ناله سر می دهیم
خوشه های مهر را
درو خواهیم کرد
19:24 | سهیلا |
هر نیمه شب
در دستهای فرشتگان
یک گل سرخ پژمرده می شود
تا من در سکوت دلم
در ابهام یک درد بمانم
و دعا کنم
ای کاش من هم معصوم بودم
14:37 | سهیلا |
به سرزمین گل های سرخ می روم
پروانه ای بر دستهایم می نشیند
لبخند می زنم
اشک می ریزم
هنوز شعر گفتن دشوار است
از تو می پرسم
دستهایم کو؟؟؟
7:52 | سهیلا |
حالا دیگر از تو گفتن
دشوار شده است
به دشواری دل نبستن
و بیزاری از بهاری که
تو را به سفری سبز فرستاده است
من به دشت آسمان می روم
تا روی سبزینه هایش
سرخ ترین گل سرخ را پرپر کنم
17:30 | سهیلا |
این برای جدایی نیست
برای نیاز هم نیست
برای رهایی ست
فراموشش نکن
14:59 | سهیلا |
که بدانم تو بیدارهستی
در تو زندگی کرده ام تا ما شدن
حالا که می روم تنها نمی شوی
18:51 | سهیلا |
نشان می دهد نه تو را
او که چشمانش از تو خیس تر است
و لبش می خندد
0:35 | سهیلا |
بهار را لمس می کنم
سرشار از خواب گل سرخ ها
چگونه مرا خواب می کنی؟؟؟
من لبریز از عطر فرشته ای هستم
که مرا به نام می خواند
12:21 | سهیلا |
کمی از زندگی را گریه می کنم
اشک هایم را پاک کن
فردا چیزی ندارم
جز ردپای اشکهایم بر امروز
و چشم هایم
چه بی تابی می کند
تا همه سال هایم را بشویم
18:19 | سهیلا |
.قصه ها را آرام آغاز می کند...
.و در آسمان زیبایش واژه ها را به رقص در می آورد
و بر سر و روی ما رها می سازد..
.همه چیز از آن اوست...آسمان،زمین،خاک و باران...
فقط خدا کند که خداوند ما را آفتابی کند
تا بتوانیم در برابر قدرت او روشن بمانیم
و بالاتر از آسمان او
با طلوع و غروب خورشیدش بجوشیم و بروییم
و دستهایمان برای چیدن لبخند آفتاب و بارانش
هر روز از نو سبز شود
0:13 | سهیلا |
تا آینه نام تو را بر دلم پاک کند
همیشه وقت به انتها رسیدن
همه چیز صفر می شود
21:22 | سهیلا |
باران بر دیوار آنها اشک می ریزد
تا همه باور کنند
عشق پیچکی ست که دیوار نمی شناسد
17:5 | سهیلا |
در بامدادهای سرد
در سپیده های بارانی
اجاق گرمی
برای گلهای زیبا می سازد
تا قلب باغچه
زیر بارش هر اندوهی
گرم بماند
8:57 | سهیلا |