تبليغاتX


گل سرخ من

دوشنبه چهارم آبان 1388


   تنها در کویری گرم

   سرم را به شانه ی آفتاب می چسبانم

   و عطر سیب های باغ همسایه را

   از تار و پود زندگی ام عبور می دهم

   چاره چیست؟؟؟

   شاید با قطره قطره نفس هایم

   بتوان در دل کویر

   باغی سیب دید


15:36 | سهیلا |

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388


   آ سمان هیچ دیوار ندارد

    و زمین پر از دیوار  است

    خانه ی من بی پنجره است

   شب های تاریک و بارانی

   پنجره آسمان به من می خندد

   و دیوارهای خانه

   در جستجوی کبریتی برای زندگی ام


23:28 | سهیلا |

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388


تو با هر تکانی ممکن است تکان خورده باشی

چه بال زدن سنجاقکی که گلی بر شانه ات می گذارد

و چه طوفانی که باغچه لطیف شب بوهای تو را نابود کند


19:19 | سهیلا |

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388


اشک ها از قلب ها می آیند

و به چشم ها می روند

قلب من تاول زده است

چشم هایم میسوزد...


9:26 | سهیلا |

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388


   بازخلاف رفتن ـ یک یک گام های تو

   می روم و نمی رود از سر من هوای تو


7:23 | سهیلا |

سه شنبه چهاردهم مهر 1388


   هر چقدر صدایت بلندتر باشد

   قلبت تپنده تر است

   من که سکوت می کنم

   قلبم در چشم هایم می تپد


9:4 | سهیلا |

پنجشنبه نهم مهر 1388

پدر

  لطیف ترین واژه ها بر مزار تو گل مریم می شود

  چه بگویم که تو زودتر از من به خواب رفته ای

  و سکوتت آرامش شبهای مرا پر از درد می کند

  صبورانه با من سخن بگو...


16:49 | سهیلا |

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388


به آرزو سلام کردم

بی جواب از کنارم گذشت


9:9 | سهیلا |

شنبه بیست و یکم شهریور 1388


حالا این کاغذها و این قلم

می خندند و می گریند با من

شب زنده داری می کنند با من

می میرند و زنده می شوند با من


8:21 | سهیلا |

سه شنبه دهم شهریور 1388


  چشم دوختم به چشمانت

  تا راز فرشته بودنت را بگوید

  به اشک نشستم

  که همه اسرار تو را می دانند

  ولی من فقط دوستت دارم

 


1:6 | سهیلا |

پنجشنبه پنجم شهریور 1388


  با قلمی که از آسمان پر رنگتر است

  خورشید را دوباره رنگ می زنم

  شاید در میانه ی آسمان

  تو را بهتر ببینم!!!


8:13 | سهیلا |

یکشنبه یکم شهریور 1388


  من و تو و او

  هر سه عاشقیم

  آن یکی که سکوت می کند

  نجوایش بذرهای عشق را

  بر زمین می افشاند

  و ما که ناله سر می دهیم

  خوشه های مهر را

  درو خواهیم کرد


19:24 | سهیلا |

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388


  وقتی از پشت یک پنجره بهار

   تو را دیدم

   نگاه سبزت

   کویر دلم را سرسبز کرد


12:31 | سهیلا |

دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388


  در باغچه ای سبز و آرام

  هر نیمه شب

  در دستهای فرشتگان

  یک گل سرخ پژمرده می شود

  تا من در سکوت دلم

  در ابهام یک درد بمانم

  و دعا کنم

  ای کاش من هم معصوم بودم


14:37 | سهیلا |

دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388


  با صدای نی لبک

  به سرزمین گل های سرخ می روم

  پروانه ای بر دستهایم  می نشیند

  لبخند می زنم

  اشک می ریزم

  هنوز شعر گفتن دشوار است

  از تو می پرسم

  دستهایم کو؟؟؟


7:52 | سهیلا |

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388


  مرا در فرداهایت فراموش نکن

  حالا دیگر از تو گفتن

  دشوار شده است

  به دشواری دل نبستن

  و بیزاری از بهاری که

  تو را به سفری سبز فرستاده است

 من به دشت آسمان می روم

 تا روی سبزینه هایش

 سرخ ترین گل سرخ را پرپر کنم


17:30 | سهیلا |

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388


 چمدانم را بر می دارم

 و حیران از گم شدنم

 باز هم دیر می رسم

 


7:23 | سهیلا |

چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388


  دیروزها گذشت

 اگرچه ارغوانی نبود

 ولی از دنیا قول می گیرم

 امروز و فردایم را آفتابی کند


0:23 | سهیلا |

سه شنبه بیستم مرداد 1388


من از اشکم حرف می زنم

این برای جدایی نیست

برای نیاز هم نیست

برای رهایی ست

فراموشش نکن


14:59 | سهیلا |

شنبه هفدهم مرداد 1388


باز دوباره شقایق شدن

دلی بی تاب می خواهد

از من نگیر

تنهاترین گلبرگ گل های عاشق را


20:5 | سهیلا |

شنبه هفدهم مرداد 1388


روزی به خواب می روم

که بدانم تو بیدارهستی

در تو زندگی کرده ام تا ما شدن

حالا که می روم تنها نمی شوی


18:51 | سهیلا |

سه شنبه ششم مرداد 1388


دیروز از پنجره  امروز سقوط کرد

ساعت هنوزهم  دیروز را  نشان می دهد


14:55 | سهیلا |

جمعه دوم مرداد 1388


گاه آینه آن را که پشت سرت ایستاده

نشان می دهد نه تو را

او که چشمانش از تو خیس تر است

و لبش می خندد


0:35 | سهیلا |

جمعه بیست و ششم تیر 1388


در لحظه ای که به دشتی از سکوت می اندیشم

بهار را لمس می کنم

سرشار از خواب گل سرخ ها

چگونه مرا خواب می کنی؟؟؟

من لبریز از عطر فرشته ای هستم

 که مرا به نام می خواند


12:21 | سهیلا |

دوشنبه پانزدهم تیر 1388


هر روز...

 کمی از زندگی را گریه می کنم

اشک هایم را پاک کن

فردا چیزی ندارم

جز ردپای اشکهایم بر امروز

و چشم هایم

چه بی تابی می کند

تا همه سال هایم را بشویم


18:19 | سهیلا |

چهارشنبه سوم تیر 1388


دنیا پر از خداست...او همه جا هست..

.قصه ها را آرام آغاز می کند...

.و در آسمان زیبایش واژه ها را به رقص در می آورد

 و بر سر و روی ما رها می سازد..

.همه چیز از آن اوست...آسمان،زمین،خاک و باران...

فقط خدا کند که خداوند ما را آفتابی کند

 تا بتوانیم در برابر قدرت او روشن بمانیم

و بالاتر از آسمان او

 با طلوع و غروب خورشیدش بجوشیم و بروییم

و دستهایمان برای چیدن لبخند آفتاب و بارانش

 هر روز از نو سبز شود


0:13 | سهیلا |

یکشنبه هفدهم خرداد 1388


اشک هایم را پاک می کنم

تا آینه نام تو را بر دلم پاک کند

همیشه وقت به انتها رسیدن

همه چیز صفر می شود


21:22 | سهیلا |

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388


وقتی پیچک ها غمگین میشوند

باران بر دیوار آنها اشک می ریزد

تا همه باور کنند

عشق پیچکی ست که دیوار نمی شناسد


17:5 | سهیلا |

جمعه هشتم خرداد 1388


با غبان

 در بامدادهای سرد

در سپیده های بارانی

اجاق گرمی

 برای گلهای زیبا می سازد

تا قلب باغچه

زیر بارش هر اندوهی

 گرم بماند


8:57 | سهیلا |

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388


نگفتی من چرا بی تاب بودم ؟

همیشه از عشق تو بی خواب بودم؟

دلم را داده بودم پس دگر هیچ

نمانده بود برایم هیچ جز هیچ


11:29 | سهیلا |